قنبرعلي تابش از شاعران بسيار
خوب ماست. او و محمدشريف سعيدي را ميتوان پيشگامان شعر جوان
مهاجر در اصفهان و قم دانست. تابش متولد قريه سنگشانده در جاغوري
غزني است و اكنون 34 سال دارد. فعلاً در قم دانشجوي علوم ديني
است. (من ميكوشم كلمة طلبه را به كار نبرم، چون طلبه جمع طالب
است و كاربرد آن در معني مفرد درست نيست.) تابش از چند سال پيش تا
كنون سردبيري نشرية فجر اميد ارگان نشراتي حزب حركت اسلامي
افغانستان در ايران را برعهده دارد و تاكنون يك مجموعه شعر با
عنوان «دورتر از چشم اقيانوس» از او چاپ شده است. يك كتاب هم از
شعرهاي مذهبي شاعران مهاجر گردآوري و چاپ كردهاست، با عنوان
«مشرق گلهاي فروزان». اكنون هم كتاب ديگري با عنوان «آدمي پرنده
نيست» زير چاپ دارد كه اين كتاب، طبق قاعده، براي امور فني
گذارش به نزد من افتاده است. (شنيدهايد كه ميگويند گذر پوست به
دباغخانه ميافتد. من نيز به يك معني دباغ هستم، چون ويرايش و
آمادهسازي كتاب هم شباهتي به اين كار دارد. به همين دليل، بسياري
از كتابها از نزد من سر در ميآورند و من خاطرات بسيار شيريني در
حوزة چاپ و نشر دارم.)
از مطلب دور افتادم. باري،
تابش شاعر بسيار خوبي است و مطالعات خوبي هم دارد. نقدها و
مقالههايي از او خواندهايم، از جمله اخيراً بر مطلب قاليچههاي
جادويي من (كه در مجلة شعر چاپ شد و در اين وبلاگ هم درج شد) نقدي
موشكافانه نوشته و در مجلة شعر چاپ كردهاست. به هر حال، اين چند
شعر را از اين كتاب اخير او برگزيدهام.