من آنم که من میدانم

 

نگاهی به کارهای شگفت انگیز یک عکاس ناشناخته

 

ابوالقاسم جاوید

 عکس های که حاجی عکاسی کرده است

 

بیاد دارم سال ها قبل وقتی اولین دوربین عکاسی "زینت اسلار روسی " بدست گرفتم , چقدر شیفته رنگها شده بودم . گرچه من هیچگاه  یک عکاس حرفه ای نشدم و هیچ عکس جالبی نگرفته ام ولی هنوز هم شیفته و دلسوخته اش هستم.  براستی دنیای رنگ و عکاسی شگفت انگیز است. اگر سحر بگوییم بخطا نرفته ایم. بخصوص که اگر عکاسی از روی ذوق و حرفه باشد. البته امروزه , عکاسی خودش یک بخش بزرگی , در رسانه های همگانی بشمار می آید. اولین دوربین عکاسی در سال 1772 بانام کوداک پا بعرصه وجود نهاد. از آن زمان تا حالا چنان تغییرات عمیق و گسترده ای در دوربین عکاسی پدید آمده است که باور کردنش قدری مشکل است.

 

تغییرات اولیه در دوربین های قدیمی دهها سال وقت گرفت تا عکاسی ابتدایی سیاه – سفید تبدیل به رنگی شود. وقتی رنگ در عکاسی پدید آمد , در واقع بارقهء از شگفتی در رسانه متولد گردید ؛ اما فاصله میان دیجتالیزم با پیشرفت , از سیاه – سفید به رنگی , قابل مقایسه نیست. دیجتالیزم انقلابی است در صنعت عکاسی و چاپ. هرچند روال کار تغییر کرده و عکاسان حرفه ای دیگر مجبور نیستند تا صدها نگاتیو را مصرف کنند بامید یک عکس خوب ؛ بلکه , دیجتالیزم دریچهء تازه را برای عکاسان گشوده است که عکاسان , دیگر مجبور نیستند ضایعات و هزینه های چاپ و نگاتیو را برخود بقبولانند.

 

یک عکاس با گرفتن یک عکس , بلافاصله میتوانند کارشان را از دریچه نشانگر دوربین تماشا کرده و نتیجه کارو خلاقیت اش را بی بیند . پس از آن , این عکاس است که تصمیم به انتخاب میگیرد که کارش را از بین ببرد {دیلیت} یا اینکه آن را نگهدارد. به هرحال زیاد باین مسئله نمی پیچم . زیرا این هم تخصص لازم دارد که من تخصص اش را ندارم.

 

این از یک مقدمه غیر حرفه ای ؛ واما , گاهی با دیدن یک عکس آدم برجا میخکوب میشود. یعنی خلاقیت که در عکس دیده میشود آدم را وادار می کند تا به آن خیره شود و احساس ظریفی به انسان دست می دهد که آن احساس ظریف نمیتواند در هر عکسی موجود باشد.

 

همین احساس ظریف باعث میشود تا آدم از خیره ماندن به عکس لذتی را در درونش حس نماید که در حال عادی کمتر به آن دست می یابیم. فرقی نمی کند که عکس از چیزی زیبا و جاندار باشد یا یک چیز زشت و غیر جاندار ولی یک عکاس چنان ظرافتی بخرچ می دهد تا همان شی زشت را نیز دیدنی و جاندار بسازد. بصورت دیگر , یک عکاس حرفه ای همانند یک شاعر باید درک و احساس ظریف و حساسی را دارا باشد تا بتواند دست به خلاقیت بزند. ازین رو , یک عکس خوب و پر محتوا که پیامی دارد  و بیننده را برجا میخکوب می کند , باید نشات گرفته از ذهن مستعد و خلاقی باشد که زمان , مکان و سوژه اش را بدرستی و بدقت انتخاب کرده  و یک کار استثنایی تحویل بیننده بدهد. والا امروزه از هر چند آدم یکی دوربین بدست عکس میگیرد. اما کار ماندنی آنست که خلاقیت در آن نهفته باشد.

 

امسال وقتی به کویته رفتم , تصورم این بود که در این دنیای وانفسی اینجا شاید کسی نباشد که واقعا از روی ذوق و استعداد مشغول عکاسی حرفه ای باشد ؛ ولی , بزودی با کسی آشنا شدم که از ده سالگی باین کار مشغول بوده و محصول دهها سال عکاسی  حرفه ای اش ,هزاران عکسی است که هرکدام ذوق هنری و احساس شاعری در آنها مشهود است.

 

هنگامی که به کلیکسیون عکس هایش از سیاه و سفید گرفته تا رنگی و آخرین عکس هایش که محصول دوربین های دیجتالی اش  می باشد , نگریستم , از اینهمه استعداد و ذوق در شگفت شدم. عکس ها گاهی طنز و گاهی واقعیت های ملموس و عینی یعنی نمایانگر نمودها و باورهای دینی مذهبی , پرتره های شخصی و برازندگیهای طبیعت یعنی گل و گیاه , خلاصه تا دلت بخواهد عکس های دیدنی . عکس ها با موضوع های مختلف . در ذیل فشرده ای از زندگی , کار , گفتنی ها و نمونه های عکاسی ویرا خدمت تان تقدیم میدارم.

 

واما خصوصیات زندگی حاجی محمدعلی موسی :

 من آنم که من میدانم.

 

این عنوان برگرفته شده ازویب سایت شخصی وی می باشد که در مورد زندگی شخصی اش بنگارش در آمده است. لازم به ذکر است که عنوان مذکور به فارسی نوشته شده و بقیه داستان زندگی اش به انگلیسی که این هم خلاصه ء از ترجمه آن :

 

من در هفدهم ماه می 1950 در شهر کویته پاکستان متولد گردیده ام. البته این تاریخ به قلم پدر مرحومم در پشت قرآن شریف درج شده است.  در سن شش سالگی در مدرسه  St. Teresa's Diocesan High School  که یک مدرسه مسیونری می باشد شامل مکتب گردیدم و تا صنف ششم باین مکتب درس خواندم وبعدش به مکتب متوسطه Mac Congi Road  رفتم.

 

در سال 1968 در کالج دولتی سریاب رود کویته قبول شدم . در سال 1972 از دانشگاه کراچی فارغ التحصیل شدم. در سال 1976 ازدواج کردم و همراه با پدرم وارد کار بازار گردیدم. در سال 1987 به حج رفتم.

 

مشغولیات زندگی ام:

 

خوب بیاد دارم یک  مسافرتی که به کشور همسایه داشتم . رضا فولادی یک دوربین فورمت جرمنی برایم خرید . این اولین آشنایی من با عکاسی بود. این زمانی بود که عکس گیری و چاپ آن بسیار گران بود.  در سال 1974 اولین دوربین اسلار کانون FTb  خریدم.  و در سال 1978   Nikon FE, و از آن زمان من دوربین نیکون مدل های مختلف آن را استفاده کرده ام.  

 

از سال 1998 من با دوربین های دیجیتال عکاسی می کنم واولین دوربین دیجیتال ام سونی  DCR 900E   و همین طور مدل های مختلف سونی بوده اند. چیز جالب در دوربین های دیجیتالی این است که کار پیشرفت نگتیو و چاپ را کوتاه ساخته است. روال کار بشکلی است که عکس را می گیریم و بعد میتوانیم آن را به سی دی تبدیل کنیم دیگر احتیاجی به چاپ نیست.

 

از سال 1982 من عضو  National Geographic Society, USA  می باشم . همین طور من عضو International Freelance Photographers Organization سازمان عکاسان بدون مرز هستم . و نیز عضو جامعه عکاسان آمریکا  Photographic Society of America   .

 

واما , جالب تر از همه ابعاد چند بعدی حاجی محمدعلی می باشد. وی با وجود اینکه فارغ التحصیل در رشته خدمات اجتماعی است ولی بکار دکانداری مشغول است. در کنار دکانداری عکاسی هم می کند و گاهی در محافل شاعری هم شرکت ورزیده و اشعاری فارسی میخواند واز آن لذت می برد.  وی در یک خانواده متمول هزاره متولد شده است. بهمین رو , توانسته طی این سالها وسایل گران قیمت مورد احتیاج در عکاسی اش را خریداری کند والا تنها ذوق هنری نمیتواند در موفقیت های انسان مفید واقع شود. در کنار ذوق و استعداد , امکانات هم لازم است آنهم در حرفه ای عکاسی که وسایل اش بقیمت شیر مرغ یافت میشود.

 

وی عکس های زیاد گرفته است با سوژه های متفاوت . اما عکاسی برای وی تنها مشغولیات زندگی است نه شغل . وقتی آنهمه عکس های زیبا از وی دیدم , پرسیدم : شما سوژه هایت را چطور انتخاب می کنی؟  می گوید: خوب عکاسی شکار لحظه هاست . در یک آن یک سوژه بنظرت میخورد و عکاس آزموده آنست که وقت را بشناسد و سرعت عمل داشته باشد تا بتواند سوژه را از دست ندهد. در پاکستان سوژه کم نیست. به هر طرف بنگری سوژه گیرت می آید.

 

از جوایزش پرسیدم. با تعجب گفت : من در هیچ مسابقه ای بین المللی شرکت نکرده ام تا جایزه بگیرم. یعنی علاقه ای ندارم. من عکاسی را بخواطر جوایزش انجام نمی دهم. برای من عکاسی یک شوق است. البته عکس های زیادی از من بعنوان عکس های هفته شناخته شده اند.

 

ازش پرسیدم : وی از ده سالگی مشغول عکاسی است. بنابراین , تجربه زیادی دارد بخصوص در تغییرو تحول دوربین های عکاسی. آیا فکر نمی کند که سرعت تکنولوژی اینکه دوربین های عکاسی و وسایل آن هرروز دچار تغییر بوده وی در این تغییرات با مشکل روبرو نشده است؟ بطور مثال وقتی وی شروع کرده  سیستم کار بیشتر عکاسی سیاه – سفید بوده است بعدا رنگی و حالا دیجیتال شده.

 

می گوید: البته که هر تغییر برایش مشکلاتی بوجود آورده است ولی این مشکلات تجربه ای تازه ای فرا رویش گشوده است که وی توانسته بخوبی از پس آن برآید.

 

با همه اینها , حاجی آدم ساکت و کم گویی است.  شاید همین رمز موفقیت اش باشد که وی بیشتر عملگراست تا حراف. بار اول توسط یکی از دوستان ( یونس جاوید ) برایش تلفن زدم و وقت گرفتم تا به ملاقاتش بروم. در ساعت موعود, در دکانش واقع در قندهاری بازار کویته رفتم البته بازهم با همان دوست, متاسفانه موفق به دیدارش نشدم. کاری ضروری برایش پیش آمده بود. اما بار دوم که بدیدنش واقع در علمدار رود رفتم با گرمی از من استقبال کرد. لحظاتی باهم گپ زدیم و از تجربیاتش اندوخته های زیادی آموختم.

 

Copyright©2003 HIB-www.hazarapress.com. Protected by Copyright Laws: 09. juni 2005 10:51.